تبليغاتX
عکاسی

عکاسی
عکس(طبیعت.کودکان.ورزشی و...) 
قالب وبلاگ

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 6:44 ] [ مهدی و نیما ]

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 0:0 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 ] [ 23:15 ] [ مهدی و نیما ]
[ سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ] [ 1:19 ] [ مهدی و نیما ]
روز معلم برتمامی معلمین دلسوز ایران مبارکباد

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:19 ] [ مهدی و نیما ]

آمده ام آمده ام بوی دگر می شنوم باد دگر می گذرد
روی سرم بید دگر خورشیددگر
شهر تونی شهر تونی
می شنوی زنگ زمان
قطره چکید از پی تو سایه دوید
شهر تو در کوی فراتر ها دره دیگرها
آمده ام آمده ام می لغزد صخره سخت می شنوم آواز درخت
شهر تونی شهر تونی
خسته چرا بال عقاب ؟ و زمین تشنه خواب ؟
و چرا روییدن روییدن رمزی را بوییدن ؟
شهر تو رنگش دیگر خاکش سنگش دیگر
آمده ام آمده ام بسته نه دروازه نه در جن ها هر سو بگذر
و خدایان هر افسانه که هست و نه چشمی نگران و نه نامی ز پرست
شهر تونی شهر تونی
درکف ها کاسه زیبایی بر لب تلخی دانایی
شهر تو در جای دگر ره می بر با پای دگر
آمده ام آمده ام پنجره ها می شکفند
کوچه فرو
رفته به بی سویی بی هایی بی هویی
شهر تونی شهر تونی
در وزش خاموشی سیما ها در دود فراموشی
شهر ترا نام دگر خسته نه ای گام دگر
آمده ام آمده ام درها رهگذر باد عدم
خانه ز خود وارسته جام دویی بشکسته سایه یک روی زمین روی زمان
شهر تونی این و نه آن
شهر تو
گم تا نشود پیدا نشود



[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 2:48 ] [ مجتبی عمرانی ]

لحظه نو مبارک!

لحظه تحویل لحظه نو!

لحظه تحویل لحظه مبارک حال!

لحظه متبرکی که خداوند٬

با بخشندگی لحظه پیشین را از ما تحویل گرفته٬

و با مهربانی لحظه پسین را به ما تحویل میدهد!

لحظه‌ای برای:

«به نام خدا

به یاد خدا

و برای خدا بودن!»


لحظه‌ای برای عشق و برای حال!


« یا مقلب القلوب و الابصار !

 یا مدبر الیل و النهار!

یا محول الحول و الاحوال!

حول حالنا الی احسن الحال!»

در هرسال سالگرد تولد ماست
در هرماه٬ ماهگرد تولد ما
در هر هفته٬ هفته گرد تولد
و در هر روز ٬ روزگرد
 در هر ساعت٬ ساعتگرد
 در هر دقیقه٬ دقیقه‌گرد تولد
 در هر ثانیه٬ ثانیه گرد تولد ما
و در هر لحظه٬ لحظه‌گرد تولد ماست

الهی الهی الهی!

به مبارکی و شگون این لحظه متبرک

 که بوی دستان معطر تو را میدهد

عیدی این لحظه نوی ما را

و کادویی لحظه‌گرد تولد مارا

از گرانبهاترین هدایایت و گنجینه‌هایت عنایت فرما!

هدیه‌ای که تنها و تنها کسانی به آن دست می‌یابند

 که قدر لحظه را بدانند

و قدردان لحظه باشند٬

هدیه‌ای مبارک بنام «لحظه»!

درست همین لحظه!

لحظه‌ قدر و لحظه قدرشناسی و قدردانی!

یا الله

هر روز و هر لحظه ٬ روز نو و نوروزی است برای عاشقانه زیستن

هر لحظه ما را لحظه قدر ساز به عظمت شبهای قدر و به عظمت شب!

هر لحظه ما را لحظة نویی، به مبارکی هر سال نو و نوروز!

و هر لحظه را لحظه سرور و شادی‌ای، به نشاط جشن تولد عزیزترین عزیزانمان!

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 7:31 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:25 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:21 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:20 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:16 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:4 ] [ مهدی و نیما ]

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:1 ] [ مهدی و نیما ]


برچسب‌ها: میرشکاری
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 20:0 ] [ مهدی و نیما ]
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون
روی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبی نیست در تفسیر ما
با دل سنگینت آیا هیچ درگیرد شبی
آه آتشناک و سوز سینه شبگیر ما
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش
رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 17:53 ] [ مهدی و نیما ]
شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 1:23 ] [ مهدی و نیما ]
دیوان شمس
اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن
تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن
چو آدم توبه کن وارو به جنت
چه و زندان آدم را رها کن
برآ بر چرخ چون عیسی مریم
خر عیسی مریم را رها کن
وگر در عشق یوسف کف بریدی
همو را گیر و مرهم را رها کن
وگر بیدار کردت زلف درهم
خیال و خواب درهم را رها کن
نفخت فیه من روحی رسیده‌ست
غم بیش و غم کم را رها کن
مسلم کن دل از هستی مسلم
امید نامسلم را رها کن
بگیر ای شیرزاده خوی شیران
سگان نامعلم را رها کن
حریصان را جگرخون بین و گرگین
گر و ناسور محکم را رها کن
بر آن آرد تو را حرص چو آزر
که ابراهیم ادهم را رها کن
خمش زان نوع کوته کن سخن را
که الله گو اعلم را رها کن
چو طالع گشت شمس الدین تبریز
جهان تنگ مظلم را رها کن

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 0:27 ] [ مهدی و نیما ]
حافظ
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 0:19 ] [ مهدی و نیما ]
اللهم عجل لولیک الفرج

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 23:24 ] [ مهدی و نیما ]
حافظ
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 20:44 ] [ مهدی و نیما ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام دوستان عزیز ممنونم که به ما سر زدید...راستی بدون نظر نروید
باتبادل لینک موافقم...منو بانام(عکاسی ادبی)لینک کنین
وبهم خبربدین که شماروباچه نامی لینک کنم
عکسهایی که در این وب قرار داده می شود
با یک دوربین سونیh55گرفته می شوند
صد بار بدی کردی ودیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی
برچسب‌ها وب
بک لينک